![]() |
![]() |
|
| نترسم که با دیگری خو کنی ... تو با من چه کردی که با او کنی؟ |
|
آهای کافه چی میزهایت را تک نفره کن؛ نمیبینی؟ همه تنهاییم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت توسط |
|
|
میگفتی که حق ِ من نیستی؛ آه... حق با تو بود. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1391ساعت توسط |
|
|
زخم هایم به طعنه میگویند: دوستانت چقدر بانمک اند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1391ساعت توسط |
|
|
وقتی عطر تنت را میخواهم به باد هم التماس میکنم... خدا که جای خود دارد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت توسط |
|
|
اینجا جایی ست که پشتِ دوستت دارم ها هم نوشته شده: ساختِ چین. |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1391ساعت توسط |
|
|
حواست هست؟ صدای هق هق گریه هایم از گلویی میاید که تو از رگش به من نزدیکتری. |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت توسط |
|
|
درد دارد باشی و نباشی. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم فروردین 1391ساعت توسط |
|
|
شیرین بهانه بود؛ فرهاد تیشه میزد تا نشنود صدای مردمانی را که در گوشش میخواندند: " دوستت ندارد" |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و دوم فروردین 1391ساعت توسط |
|
|
درست است که تو را ندارم ولی لحظه هایی دارم سرشار از تو. درست است که تو را ندارم ولی چشم هایی دارم که به یادت بی اختیار میشوند... خیس لحظه های با تو بودن. درست است که تو را ندارم ولی لبخندهایت که یادم می آید شده اند عامل خنده هایی که همه مرا بابتشان، دیوانه ام میخوانند. درست است که تو را ندارم ولی خدا را که دارم، همان خدایی که... تو را دارد. میدانم احمقانه است ولی فکر میکنم اینگونه تو را دارم... گرچه دیگر خودم را ندارم. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط |
|
|
با چشم خیس نمیشه گفت تولدت مبارک اما... تولدت مبارک. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم فروردین 1391ساعت توسط |
|
|
کفش های آخرین دیدارمان را برق میاندازم... چقدر به پایم کوچکند. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه ششم فروردین 1391ساعت توسط |
|
|
دستان تو تنها گناهی بود که به گردنم نبود. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سوم فروردین 1391ساعت توسط |
|
|
نرم نرمک میرسد اینک بهار... خوش به حال روزگار. "سال نو مبارک" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت توسط |
|
|
دلم یک خیابان میخواهد... مرا با خود بخواهد و برنگرداند. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و چهارم اسفند 1390ساعت توسط |
|
|
باران که میزند همه چیز تازه میشود... حتی داغ نبودنت. |
|
+ نوشته شده در
جمعه نوزدهم اسفند 1390ساعت توسط |
|
|
روزگاری هم اگر دیوانه ات بودم گذشت... |
|
+ نوشته شده در
شنبه سیزدهم اسفند 1390ساعت توسط |
|
|
پشت چراغ قرمز پسرکی با چشمانی معصوم و دستانی کوچک گفت: چسب زخم نمیخواهید؟ ۵ تا ۱۰۰ تومان. آهی کشیدم و گفتم: تمام چسب هایت را هم که بخرم نه زخم های من خوب میشود نه زخم های تو. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه سی ام بهمن 1390ساعت توسط |
|
|
دعای باران چرا؟ دعای عشق بخوان این روزها دلها تشنه ترند تا زمین ها... خدایا کمی عشق بباران. |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت توسط |
|
|
میخواهى بروى؟ بهانه میخواهى؟ بگذار من بهانه را دستت دهم... برو و هر كس پرسيد بگو: لجوج بود... هميشه سرسختانه عاشق بود. بگو فرياد میكرد... همه جا فرياد میكرد فقط مرا میخواهد. بگو دروغ میگفت... میگفت هرگز ناراحتم نكردى. بگو درگير بود... هميشه درگير افسون نگاهم بود. بگو او نخواست... نخواست كسى جز من در دلش خانه كند. اينهمه بهانه برايت آوردم... حالا اگر میخواهى برو... به سلامت. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیستم بهمن 1390ساعت توسط |
|
|
"دوستت دارم" را برای هر دویمان فرستادی... هم من . هم او خیانت میکردی یا عدالت؟ |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه نهم بهمن 1390ساعت توسط |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
جمعه سی ام دی 1390ساعت توسط |
|
|
یادش بخیر... خاکستر میگفت: آتش را میبخشم... تبر را هرگز. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت توسط |
|
|
"علی چپ" راست میگفت: این روزها کوچه اش ظرفیت اینهمه متقاضی را ندارد... باید بزرگراهش کرد. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت توسط |
|
|
آهای آدما پاسخ "دوستت دارم" مرسی نیست. |
|
+ نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت توسط |
|
|
از آجیل سفره ی عید چند پسته ی لال مانده است... آنها که لب گشودند خورده شدند آنها که لال مانده اند میشکنند دندانساز راست میگفت: پسته ی لال، سکوتش دندان شکن است. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت توسط |
|
|
کاش ما آدم ها همانند گربه ها با چند لحظه بو کشیدن میفهمیدیم که هر آشغالی ارزش وقت گذاشتن ندارد. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه دوازدهم آبان 1390ساعت توسط |
|
|
در زندگی من کسی هست که نیست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت توسط |
|
|
وقتی از دست دادن عادت میشود دیگر بدست آوردن هم آرزو نیست. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پنجم آبان 1390ساعت توسط |
|
|
پریشان که میشوی بیشتر میخواهمت... نمیدانی چه لذتی دارد آن آخرین تار مویت را از صورتت کنار زدن.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و چهارم مهر 1390ساعت توسط |
|
|
نه صدایش را نازک میکرد و نه دستانش را " آردی " از کجا باید به " گرگ " بودنش شک میکردم؟ |
|
+ نوشته شده در
شنبه نهم مهر 1390ساعت توسط |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
پیش از تو یک نفر دل مرا شکسته است
این تکه پاره ها که به دردت نمیخورد "ژنرال" |
| پیوندهای روزانه |
|
آرشیو پیوندهای روزانه |
|
RSS
|